BBR

خدایا شکرت


نوشته شده در یکشنبه 1393/08/18ساعت 19:15 توسط BBR| |

تلخ است...
نه نمی فهمم
شاید هم شیرین باشد.
دنیا...خانه ی اجاره ای منست.
یادم باشد دل را خیلی خرجش نکنم!


نوشته شده در شنبه 1393/01/23ساعت 20:49 توسط BBR| |

ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ
” ﺑﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ”
ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﻧﮑﻦ
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ،
ﭼﻪ ﺩﺭﺩ ﺑﺪﯼ ﺍﺳﺖ…
ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺧﻢ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ
ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ…



نوشته شده در جمعه 1393/01/22ساعت 10:27 توسط BBR| |

دوست دارم کثافت ...

خوشــــحالم






نوشته شده در دوشنبه 1391/05/09ساعت 19:8 توسط BBR| |



ناگهان زنگ می زند تلفن، ناگهان وقت رفتنت باشد...

مرد هم گریه می کند وقتی سرِ من، روی دامنت باشد

                                                                                با تمام وجود غمگینم



نوشته شده در یکشنبه 1391/01/27ساعت 21:13 توسط BBR| |

پسرک چشمانش را بست
و شروع کرد به شمردن:
یک
دو
سه
چهار
دخترک رفت پنهان شود
آن طرفتر پسر دیگری را دید
که گرگم به هوا بازی میکند
برّه شد
و با گرگ رفت
پسرک قصه هنوز
می شمارد
نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/20ساعت 20:10 توسط BBR| |







دل کنــدن اگر کار آسانی بــود ، فرهــاد به جای بیستــــون دل میکــند . . .

این روزا اصلا حالم خوش نیست

با دلم قهرم ، از حسم دورم ، و از واقعیت فراری

یادت بخیر، یادش بخیر 

هیچ چیز آرومم نمیکنه ، نه زندگی نه مرگ

پر از خاطرات بربادرفته ام ، بهونه های دور از دسترس

و این همون حسی شده که ازش فراری بودم

تو ، اون ، آن و آن ها . . .

برخلاف تمام دلتنگی هایم ، خدایا دوستت دارم نه بخاطر خدا بودنت

خدایا این احساس دلتنگی و افسردگی رو از من نگیر لااقل ما باهم سر دعوا نداریم

دوستت دارم نه تا همیشه

تا زمانی که دوستم داری.

احساس در برابر  احساس.

M


نوشته شده در سه شنبه 1390/08/03ساعت 11:56 توسط BBR| |











در سکوت
چشم هاي من اسرار را برملا مي کرد
و چشم هاي او گريز را
دل من فرياد مي زد و او را مي خواست
دل او خاموش و ذهنش پاسدار غرور
پيش از اين ها مي بايست که مي رفتم
ولي پاهايم خواب رفته بود ند...

نوشته شده در یکشنبه 1390/06/27ساعت 20:21 توسط BBR| |










با مــ ـن بمــــــــان

آن‌ها که رفتن شان را

طـــاقت آوردم

تــــــــو نبودند...

-