BBR
ناگهان زنگ می زند تلفن، ناگهان وقت رفتنت باشد... مرد هم گریه می کند وقتی سرِ من، روی دامنت باشد با تمام وجود غمگینم
این روزا اصلا حالم خوش نیست با دلم قهرم ، از حسم دورم ، و از واقعیت فراری یادت بخیر، یادش بخیر هیچ چیز آرومم نمیکنه ، نه زندگی نه مرگ پر از خاطرات بربادرفته ام ، بهونه های دور از دسترس و این همون حسی شده که ازش فراری بودم تو ، اون ، آن و آن ها . . . برخلاف تمام دلتنگی هایم ، خدایا دوستت دارم نه بخاطر خدا بودنت خدایا این احساس دلتنگی و افسردگی رو از من نگیر لااقل ما باهم سر دعوا نداریم دوستت دارم نه تا همیشه تا زمانی که دوستم داری. احساس در برابر احساس. M اين روزها


پسرک چشمانش را بست
و شروع
کرد به شمردن:
یک
دو
سه
چهار
دخترک رفت
پنهان شود
آن طرفتر
پسر دیگری را دید
که گرگم
به هوا بازی میکند
برّه شد
و با گرگ
رفت
پسرک قصه
هنوز
می شمارد
دل
کنــدن اگر کار آسانی بــود ، فرهــاد به جای بیستــــون دل میکــند . . .
در
سکوت
چشم هاي من اسرار را
برملا مي کرد
و چشم هاي او گريز را
دل من فرياد مي زد و
او را مي خواست
دل او خاموش و ذهنش
پاسدار غرور
پيش از اين ها مي
بايست که مي رفتم
ولي پاهايم خواب رفته
بود ند...

حالم خوب است
خوب ِ خوب !!
نه نشاني از دلتنگي
نه روزني از سياهي
و نه وسوسه اي از دل بسـتگي! ! !
. . .
نوشتنم را
بهانه اي نيست
جز گفتن اين که
من
بعد از "تو"
به هيچ "او"يي
اجازه ي "ما" شدن
نداده ام
هنوز !!

به
زودی دیـــدم را عوض خواهم کرد!
خواهی دید که این بار
برخورد نگاهت را جریمه ای سنگین
میکنم...
و این بار شاید هوا
آلوده و مه گرفته نباشد،
شاید آدم ها عبوس و
بد اَخم نباشند،
و شاید این کوچه
همان کوچه ای که
بارها و بارها در آن مرده بودم را
اشتباهی به داخل
نپیجم!
|
با مــ ـن بمــــــــان آنها که رفتن شان را طـــاقت آوردم تــــــــو نبودند...
- گویا آی تی - - |



